تبليغاتX
Iceboy
Iceboy
Welcome to Titanic's deck
فمینیسم و سیر تکاملی آن!
فمینیسم و سیر تکامل آن!

در زمانهای قـدیم زن و مردی در غار گرسنه نشسته بودند.زن به مرد که قوی تر بود و با سرعت بیشتری می دوید و با قدرت بیشتری گرز سنگین اش را فرود می آورد گفت که غذا تهیه کند.خوب البته مرد هم همین کار را کرد.ولی آشپزی اش خوب نبود.خیلی هـم خسته شده بود.بنابراین قرار شد خانم خانه ببخشید کدبانوی غار آشپزی کند.

تا اینجا نژاد بشر در آرامش به سر می برد.

مدتی گذشت و زندگی آسانتر شد.بشر یاد گرفـت به جای زندگی در غار خانه بسازد.اما در جنگها و نبردهای تن به تن با دشمن یا حتی با راهـزنان کار زنها سخت تر از مردان بود.بنابراین باز هم عمده فعالیتهای بیرون از خانه به عهده مرد بود.زنها اندکی راحتی بیشتری داشتند و زیاد به شرایطشان فکر می کردند.با این همه قدر همسر را می دانستند و از او به این دلیل که از آنها در برابر خطرات دفاع می کرد خشنود بودند.

تا اینجا نیز نژاد بشر در آرامش نسبی به سر می برد.

با گذشت زمان و ایجاد نیروهای مرزبانی و پاسگاههای پلیس زنها احساس امنیت بیشتری در بیرون خانه پیدا کردند.وقتی پا به اجتماع گذاردند با اسب سواری و ... آشنا شدند و گفتند ما هم بهتره ورزش کنیم.اسب سواری و یا حتی شمشیرزنی برای روز مبادا یاد بگیریم.

به مرور زندگی سخت تر شد و مردها مجبور شدند برای تامین هزینه های خانواده تمام روز به سختی جان بکنند.کم کم زنها که می دیدند تنهایی در خانه حوصله شان سر می رود تصمیم گرفتند به جای اینکه بیکار در خانه بنشینند در اوقات فراقـتشان خیاطی کنند و به این ترتیب کمک هزینه ای برای گرداندن امور خانه جور کنند.در اینجا مردها از اینکه زنها بخشی از مسئولیتهای مردان را به عهده بگیرند و باری را از دوش آنان بر دارند خوشحال شدند.دنیا کمی برای مردان کم دردسرتر شد.

تا اینجا نیز زندگی خوب بود.درآمد خانواده ها بهتر شد و اهل خانواده توانستند برای سرکار خانم در خارج از محیط خانواده کارگاهی جور کنند.مرد راحت تر شده بود.زن نیز خوشحال بود.

ناگهان فکری به سر زنها زد.چرا فقط خیاطی ؟ قنادی هم به لیست کارهای آنها اضافه شد.کم کم کار پیدا کردن برای زنها هم سخت شد.مگر یک شهر چقدر آشپز و خیاط می خواهـد؟

بخشی از مقاله جالب منتشر شده در وبلاگ عرشه تایتانیک                                       

عرشه تایتانیک

|+| نوشته شده توسط amir در دوشنبه هفتم آبان 1386 ساعت 0:25 AM |

دانشجویان ایرانی!

کلاً حرف زدن از این موضوعات خیلی جالب نیست و خودم هم پیش هیچ کس از این موضوعات حرفی نمی زنم.
ولی واقعاً بعضی مواقع خون آدم به جوش میاد !!!

آره … می خوام درباره ظاهر افراد حرف بزنم، چه مرد چه زن
قبل از هر چیز من عـقـیده دارم هر جایی یه ارزش اجتماعی داره که آدما باید در اونجا مطابق ارزش و جایگاه اجتماعی اونجا رفـتار کنن، به طور مثال هـیچ کس با کت شلوار نمیره تو زمین فـوتبال یا هیچ کس با دمپایی نمیره اداره … دانشگاه هم یه مکانیه که باید مطابق شان اون توش ظاهر شد. که متاسفانه این روزا اصلاً کسی دیگه به این چیزا توجه نمی کنه و براش مهم نیست که بابا جون!!! من دارم میرم یه محیط فرهنگی نه سالن مد و عروسی!!!
دختر و پسر هم نداره، جفتشون یه جور دانشگاه رو به گند کشیدن
آخه پسری که شلوار لی پاره پاره می پوشه یا شلوارش داره از پاش میفته، هزار مدل اجق وجق به موهاش میده و اونا رو سیخ میکنه، به ریش و سیبیلش هزار مدل میده و از همه بدتر که کفـر منو در میاره، زیر ابرو برمیداره و بعضاً دیدم که به کل ابرو رو باریک کردن!!! … و هر از گاهی یه سیگار از جیبش در میاره و تازه کلاس هم میذاره که سیگارش کاپتان بلکِ !!! و تو دانشگاه راه میفـته و با چشمهاش دختر مردم رو قـورت میده، و هـمش داره با این و اون لاس میزنه !!! … میشه بهش گفت دانشجو ؟!؟
یا اون دختری که شلوار تنگ و کوتاه می پوشه و دکمه های مانتوش دارن منفجر میشن و مقنعه اش به جای بالای پیشونی روی فرق سرشه !!! … و صبح یک ساعـت جلو آینه با خودش ور میره و اگه وقت نکرد میاد میره تو دستشویی دانشگاه!!! …و از اینکه توجه ۴ تا پسر الدنگ مثل خودشو به خودش جلب کنه احساس غـرور میکنه!احمق.… آخه میشه اسم اینو گذاشت آدم، چه برسه به دانشجو !؟
دیگه گذشت اون زمون که دختر ازدواج نکرده رو میشد با ابروهاش شناخت و دخترا تا قـبل ازدواج رنگ موهاشون عـوض نمی شد، چون این روزا حتی دخترای محجبه هم ابروهاشون دستکاری میشه و یه ته آرایشی دارن دیگه چه برسه به بی حجاباش !!! … دیگه مش کردن و تاتو کردن مثل نقـل و نبات شده و اونایی که اینکارو نمی کنن امل خطاب میشن !!!
واقعاً چرا جامعه ی ما به اینجا کشیده شده ؟؟؟ و این چه سرنوشتیه که داره رقـم میخوره ؟!؟
به پیر به پیغمبر هیچ جای دنیا اینجوری نیست !!! لااقـل چندتا جاش رو خودم که رفـتم و دیدم
والا بی حجابی های اونا صد شرف داره به اینا … توی فروشگاه و کوچه و خیابون اونجا این فضاحتی که ما توی دانشگاهـمون داریم رو ندیدم !!! دیگه وای به حال داخل شهـرمون!
حالا آقایون هزاری هم بشینن توی مجلس و لایحه ی مد و لباس ملی بدهند … یا بنز باراباس و گشت ارشاد توی خیابون راه بندازن و مردم رو اذیت کنن … خانه از پایبست ویران است
من که هر چی فکر می کنم یه راه بیشتر به نظرم نمیاد و خب هر تحولی همیشه مقـداری تلفات و زیان داره ولی بعدش درست میشه.فـقــط کافـیه والدین بی عـرضه و ولنگار این قبیل آدمهای قـرتی و به قـول خودشون امروزی از بچگی رو تربیت فرزندانشان کار کنند.به همین سادگی.

|+| نوشته شده توسط amir در سه شنبه سوم مهر 1386 ساعت 4:30 PM |

webloger site