تبليغاتX
Iceboy
Iceboy
Welcome to Titanic's deck
This I Promise You

Too often we don't realize
what we have until it is gone;
Too often we wait too late to say
"I'm sorry - I was wrong."


Sometimes it seems we hurt the ones
we hold dearest to our hearts;
And we allow foolish things
to tear our lives apart.


Far too many times we let
unimportant things into our minds;
And then it's usually too late
to see what made us blind.


So be sure that you let people know
how much they mean to you;
Take that time to say the words
before your time is through.


Be sure that you appreciate
everything you've got,
And be thankful for the
Little things in life
that mean a lot.

|+| نوشته شده توسط amir در شنبه هفتم مهر 1386 ساعت 5:0 PM |

Woman in Love

Barbara Streisand 

Woman in Love  


There was a time when we were down and out.
There was a place when we were starting over.
We let the bough break
we let the heartache in

Who's sorry now?
There was a world when we were standing still -
And for a moment we were separated. -
And then you found her
you let the stranger in

Who's sorry now
who's sorry now?
What
what kind of fool tears it apart

Leaving me pain and sorrow -
Losin' you now

Wondering why. -
Where will I be tomorrow?

There was a time when we were down and out
. . .
What
what kind of fool tears it apart

Leaving me pain and sorrow -
Losin' you now.
How can I win -
Were will I be tomorrow?

Was there a moment when I cut you down

Played around.
What have I done only apoligize for being as they say
The last to know -
It has to show when someone is in your eyes.
What kind of fool tears it apart

|+| نوشته شده توسط amir در شنبه هفتم مهر 1386 ساعت 4:59 PM |

تحريفاتي در واقعه عاشورا

فبما نقضهم ميثاقهم لعنا هم و جعلنا قلوبهم قاسيه يحرفون الكم عن مواضعه و نسوا حظا مما ذكروابه.'' [1]

من این متن رو در سایت دوستان خواندم و پسندیدم.برای شما هم گذاشتم تا از آن پند بیاموزید.ولی بهتر است اگر خواستید تحقیق کنید و همین طوری چیزی را در باورهای خود نگنجانید.من به شخصه نمی توانم صحت اسامی نامبرده شده را تایید یا رد کنم.البته اگر هم وقت تحقیق نداشتید به جان کلام توجه کنید که می گوید خرافات را در دین وارد نکنید.واقعه عاشورا اینقـدر تاثیرگذار هـست که نیاز ندارد ما بر شدت وقایع آن بیفزاییم و حقیقـت را با خرافات همراه کنیم.

 


تحريفاتي در واقعه عاشورا انجام شده است که شامل تحريف لفظي و تحريف معنوي مي باشد. و همين تحريفات سبب شده كه اين سند بزرگ تاريخي و اين منبع بزرگ تربيتي براي ما بي اثر و يا كم اثر شود، و احيانا در مواقعي اثر معكوس ببخشد. عموم ما اين وظيفه را داريم كه اين سند مقدس را از آن تحريفات كه آن را آلوده كرده است پاك و منزه كنيم.



عوامل تحريف

اين عوامل بر سه قسم است:

1- عوامل عمومي . يعني به طور كلي در تواريخ دنيا اين عوامل وجود دارد كه تواريخ را دچار تحريف مي‌كنند و اختصاص به حادثه عاشورا ندارد. مثلا هميشه اغراض دشمنان، خود عاملي است براي اين كه حادثه‌اي را دچار تحريف كند. دشمن براي اين كه به هدف و غرض خود برسد، تغيير و تبديل‌هايي در متن تاريخ ايجاد و يا توجيه و تفسيرهاي ناروايي از تاريخ مي‌كند و اين نمونه‌هاي زيادي دارد و نمي‌خواهم از نمونه اين مطلب بحثي كرده باشم، همين قدر عرض مي‌كنم كه در حادثه كربلا هم اين عامل دخالت داشت. يعني دشمنان در صدد تحريف نهضت حسيني برآمدند. و همان طوري كه در دنيا معمول است كه دشمنان، نهضت‌هاي مقدس را به افساد و اخلال و تفريق كلمه و ايجاد اختلاف متهم مي‌كنند، حكومت اموي براي اين كه نهضت حسيني را چنين رنگي بدهد خيلي كوشش كرد و تبليغات خود را شروع شد.

مسلم كه به كوفه آمده بود، يزيد ضمن ابلاغي كه براي ابن زياد صادر مي‌كند مي‌نويسد: مسلم پسر عقيل به كوفه آمده است و هدفش اخلال و افساد و ايجاد اختلاف در ميان مسلمانان است! پس برو و او را سركوب كن. وقتي مسلم گرفتار مي‌شود و او را به دارالاماره ابن زياد مي‌برند، ابن زياد همين جمله‌ها را به مسلم مي‌گويد: پسر عقيل چه شد كه آمدي به اين شهر، مردم وضع مطمئن و آرامي داشتند، تو آمدي آشوب كردي، ايجاد اختلاف و فتنه‌انگيزي كردي! مسلم هم مردانه جواب داد:

مرحوم حاج سيخ محمد حسن تاريخچه قضيه را اين طور نقل کرد. گفت يک روز در حدود بازار، حدود مدرسه صدر (قبل از ايشان بوده و ايشان از اشخاص معتبري نقل کردند) مجلس روضه اي بود که بزرگترين مجالس اصفهان بود و حتي مرحوم حاج ملا اسماعيل خواجويي که از علماء بزرگ اصفهان بود در آنجا شرکت مي کرد. واعظ معروفي گفته بود که من آخرين منبري بودم. منبري هاي ديگر مي آمدند و هنر خودشان را براي گرياندن مردم اعمال مي کردند، هر کس مي آمد روي دست ديگري مي زد، بعد از منبر خود مي نشست تا هنر روضه خوان بعد از خود را ببيند. اين مراسم تا ظهر طول کشيد. ديدم هر کس هر هنري داشت به کار برد، اشک مردم را گرفت. فکر کردم که من چه کنم؟ همان جا اين قصه را جعل کردم رفتم قصه را گفتم از همه بالاتر زدم. عصر آن روز رفتم در مجلس ديگري که در چارسو بود، ديدم آن که قبل از من منبر رفته همين داستان را مي گويد. کم کم در کتاب ها هم نوشتند و چاپ هم کردند! اين موضوع که دستگاه حسين دستگاه جدايي است و از هر وسيله اي براي گرياندن مردم مي شود استفاده کرد، اين توهم و خيال و دروغ و غلط، يک عامل بزرگي براي جعل و تحريف شد!


اولا آمدن ما به اين شهر ابتدايي نبود. مردم اين شهر، نامه‌هاي فراوان نوشتند و آن نامه‌ها موجود است. پدر تو زياد، در سال‌هايي كه در اينجا حكومت كرده، نيكان مردم را كشته، بدان را بر نيكان مسلط كرده و انواع ظلم‌ها و اجحاف‌ها به مردم كرده است، از ما دعوت كردند كه عدالت را برقرار كنيم. ما براي برقراري عدالت آمده‌ايم. حكومت اموي براي اين كه تحريف معنوي كرده باشد، از اين نوع حرف‌ها زياد گفت. ولي تاريخ اسلام تحت تاثير اين تحريف واقع نشد. يك نفر مورخ و صاحب نظر در دنيا پيدا نمي‌شود كه بگويد حسين بن علي العياذباالله قيام نابجايي كرد، آمد كلمه مردم را تفريق كند، اتحاد را از بين ببرد. بنابر اين دشمن نتوانست در حادثه كربلا تحريفي ايجاد كند. با كمال تاسف در حادثه كربلا هر چه تحريف شده، از ناحيه دوستان بوده است.

2- عامل دوم تمايل بشر به اسطوره سازي و افسانه سازي است و اين در تمام تواريخ دنيا وجود دارد. در بشر، يك حس قهرمان پرستي موجود است كه در اثر آن درباره قهرمان‌هاي ملي و ديني افسانه مي‌سازند.(2) بهترين دليلش اينست كه مردم براي نوابغي مثل بوعلي سينا و شيخ بهايي چقدر افسانه جعل كرده‌اند! بوعلي سينا بدون شك نابغه بوده و قواي جسمي و روحي او يك جنبه فوق‌العادگي داشته است. ولي همين‌ها سبب شده مردم براي او افسانه بسازند مثلا مي‌گويند بوعلي سينا در سر يك فرسنگي، مردي را ديد و گفت اين مرد نان روغني، ناني كه چرب است مي‌خورد گفتند از كجا فهميدي كه نان مي‌خورد و نان او هم چرب است؟! گفت براي اين كه من پشه‌هايي را ديدم كه دور نان مي‌گردند فهميدم نانش چرب است كه پشه‌ دور آن پرواز مي‌كند! واضح است كه اين جريان افسانه است، آدمي كه پشه را از يك فرسنگي ببيند، چربي نان را از خود پشه‌ها زودتر مي‌بيند.

مي‌گويند بوعلي سينا در مدتي كه در اصفهان تحصيل مي‌كرد، گفت من نيمه‌هاي شب كه براي مطالعه بر مي‌خيزم، صداي چكش مسگرهاي كاشان نمي‌گذارد مطالعه كنم. يك شب دستور دادند مسگرهاي كاشان چكش نزنند، آن شب را بوعلي گفت آرام خوابيدم و يا آرام مطالعه كردم. معلوم است كه اينها افسانه است.

اين چه غوغائيست، اين چه حرف شريعت خراب کني است؟! از هر وسيله اي استفاده کردن، براي گرياندن مردم در سوگ امام حسين جايز است؟ امام حسين شهيد شد که اسلام بالا برود ''و اشهد انک قد اقمت اصلواة و آتيت الزکوة و امرت بالمعروف و نهيت عن المنکر و جاهدت في الله حق جهاده'' امام حسين کشته شد که سنن اسلامي، مقررات اسلامي، قوانين اسلامي زنده شود نه اين که بهانه اي شود که پا روي سنن اسلامي بگذارند. امام حسين را ما به صورت (العياذ بالله) اسلام خراب کن در آورده ايم. امام حسيني که ما در خيال خودمان درست کرده ايم اسلام خراب کن است.


براي شيخ بهايي چقدر افسانه ساختند. اين افسانه سازي ها اختصاص به حادثه عاشورا ندارد. مردم درباره بوعلي هر چه مي‌گويند، بگويند به كجا ضرر مي‌زند؟ اما افرادي كه شخصيت آنها، شخصيت پيشوايي است، قول آنها، عمل آنها، قيام آنها، نهضت آنها سند و حجت است؛ نبايد در سخنانشان، در شخصيتشان، در تاريخچه‌شان تحريفي واقع شود.

درباره اميرالمومنين علي عليه‌السلام، ما شيعيان چقدر افسانه گفته‌ايم! در اين كه علي (ع) مرد خارق‌العاده‌اي بوده بحثي نيست، در شجاعت علي (ع) كسي شك ندارد. دوست و دشمن اعتراف كرده‌اند كه شجاعت علي (ع) شجاعت فوق افراد عادي بوده است. علي (ع) در هيچ ميدان جنگي، با هيچ پهلواني نبرد نكرد مگر اين كه آن پهلوان را به زمين زد اما مگر افسانه‌سازها و اسطوره‌ سازها به همين مقدار قناعت كردند؟! مثلا گفته‌اند علي (ع) در جنگ خيبر با مرحب خيبري روبرو شد. مرحب چقدر فوق‌العادگي داشت. مورخين هم نوشته‌اند كه علي در آنجا ضربتش را كه فرود آورد اين مرد را دو نيم كرد (نمي‌دانم كه اين دو نيم كامل بود يا نه). اين حرف‌ها و افسانه‌ها دين را خراب مي‌كنند.

حاجي نوري اين مرد بزرگ در كتاب لؤلؤ و مرجان، انتقاد كه مي‌كند مي‌گويد براي شجاعت ابوالفضل نوشته‌اند در جنگ صفين (كه اصلا شركت حضرت هم معلوم نيست، اگر شركت هم كرده يك بچه پانزده ساله بوده) مردي را به هوا انداخت، ديگري را انداخت، نفر بعدي را، تا هشتاد نفر؛ نفر هشتادم را كه انداخت، هنوز نفر اول به زمين نيامده بود! بعد اولي كه آمد دو نيمش كرد، دومي نيز همچنين تا نفر آخر!!!

لقب «سقا»، آب آور، قبلا به حضرت ابوالفضل داده شده بود چون يک نوبت يا دو نوبت ديگر در شب هاي پيش ابوالفضل توانسته بود برود صف دشمن را بشکافد و براي اطفال اباعبدالله آب بياورد. اين جور نيست که سه شبانه روز آب نخورده باشند؛ نه، سه شبانه روز بود که ممنوع بودند ولي در اين خلال توانستند يکي دو بار آب تهيه کنند، از جمله در شب عاشورا تهيه کردند، حتي غسل کردند، بدن هاي خودشان را شست و شو دادند.


در حادثه كربلا يك قسمت از تحريفاتي كه صورت گرفته معلول حس اسطوره سازي است. اروپايي‌ها مي‌گويند در تاريخ مشرق زمين مبالغه‌ها و اغراق‌ها زياد است و راست هم مي‌گويند. مثلا آقاي دربندي در اسرار الشهاده نوشته است عدد لشكريان عمر سعد، سواره‌شان ششصد هزار نفر و همه اهل كوفه بودند! مگر كوفه چقدر بزرگ بود؟ كوفه يك شهر تازه سازي بود، هنوز سي ‌و پنج سال بيشتر از عمر آن نگذشته بود، چون كوفه را در زمان عمربن خطاب ساختند. كوفه هم به همين دليل مركز سپاهيان اسلام بود. اين شهر را عمر دستور داد در اينجا بسازند براي اين كه لشكريان اسلام در نزديكي ايران يك مركزي داشته باشند. در آن زمان معلوم نيست همه جمعيت كوفه آيا به هفتاد هزار نفر، هشتاد هزار نفر، صد هزار نفر مي‌رسيده يا نه. يك ميليون و ششصد هزار نفر سپاهي در آن روز جمع بشود و حسين بن علي هم سيصد هزار نفر آنها را بكشد، چنين مسئله اي با عقل سازگار نيست. از طريق حس اسطوره‌سازي، تحريف زيادي صورت گرفته است. ما نبايد يك سند مقدس را در اختيار افسانه سازها قرار بدهيم. آيا صحيح است در تاريخ و حادثه عاشورا، حادثه‌اي كه ما دستور داريم هر سال آن را به صورت يك مكتب، زنده بداريم اين همه افسانه وارد شود؟!

3- عامل سوم يک عامل خصوصي است. اين دو عامل که عرض کردم يعني غرض ها و عداوت هاي دشمنان در تمام تواريخ دنيا هست. حس اسطوره سازي و افسانه سازي در تمام تاريخ هاي دنيا رخ داده است. ولي در خصوص حادثه عاشورا يک جريان و عامل بالخصوصي هست که سبب شده است در اين داستان، جعل واقع شود. پيشوايان دين از زمان پيغمبر اکرم و ائمه اطهار دستور اکيد و بليغ داده اند که بايد نام حسين بن علي زنده بماند، بايد مصيبت حسين بن علي هر سال تجديد شود. چرا؟ چرا ائمه دين اين همه به اين موضوع اهتمام داشتند و چرا براي زيارت حسين بن علي اين همه تاکيد و ترغيب شده است؟ ممکن است کسي بگويد براي اين که تسلي خاطري براي حضرت زهرا باشد!!

انسان وقتي که در تاريخ سير مي کند، مي بيند بر سر اين حادثه چه آورده اند! به خدا قسم حرف حاجي نوري حرف درستي است. مي گويد امروز اگر کسي بخواهد بر امام حسين بگريد، بر اين مصيبت ها بايد بگريد، بر اين تحريف ها و مسخ ها بايد بگريد، بر اين دروغ ها بايد بگريد.


آيا اين حرف مسخره نيست؟ بعد از 1400 سال هنوز حضرت زهرا احتياج به تسليت داشته باشد، در صورتي که به نص خود امام حسين عليه السلام و به حکم ضرورت دين، بعد از شهادت امام حسين، امام حسين و حضرت زهرا نزد يکديگرند. اين چه حرفيست؟! مگر حضرت زهرا بچه است، بعد از 1400 سال هنوز هم به سر خودش بزند، گريه کند و ما برويم به ايشان سر سلامتي بدهيم؟! اين حرف هاست که دين را خراب مي کند! حسين (ع) مکتب عملي اسلام را تاسيس کرد. حسين(ع) نمونه عملي قيام هاي اسلامي است. خواستند مکتب حسين زنده بماند، خواستند سالي يک بار حسين با آن نداهاي شيرين و عالي و حماسه انگيزش ظهور کند، فرياد کند: «الا ترون الي الحق لايعمل به و الباطل لايتنهاهي عنه ليرغب المومن الي في لقاءالله محقا.» خواستند ''الموت اولي من رکوب العاري''، مرگ از زندگي ننگين بهتر است، براي هميشه زنده بماند. خواستند ''لا اري الموت الا سعاده و الحيوة مع الظالمين الابرما'' براي هميشه زنده بماند. زندگي با ستمکاران براي من خستگي آور است، مرگ در نظر من جز سعادت چيزي نيست. خواستند آن جمله هاي ديگر حسين ''خط الموت علي ولد ادم محط القلاده علي جيدالفتات''، زنده بماند. ''هيهات مناالذله'' زنده بماند. مردي که مي آيد در مقابل سي هزار نفر مي ايستد در حالي که در نهايت شدت از ناحيه خود و خاندان خود گرفتار است و مرد وار که چنين مردي دنيا به خود نديده است مي‌فرمايد: ''الاوان الدعي ابن الدعي قدر کزبين ثنتين بين السله و الذله هيهات مناالذله يابي الله منا و رسوله و حجور طابت و طهرت''، خواستند اينها زنده بماند. مکتب حسين(ع) زنده بماند، تربيت حسين زنده بماند، پرتويي از روح حسين در اين ملت دميده شود، و بر آن بتابد. فلسفه اش خيلي روشن است. نگذاريد حادثه عاشورا فراموش شود، حيات و زندگي شما و انسانيت و شرف شما به اين حادثه بستگي دارد. به اين وسيله مي توانيد اسلام را زنده نگهداريد. پس ترغيب کردند مجلس عزاي حسيني را زنده نگهداريد. عزاداري حسين بن علي واقعا فلسفه صحيحي دارد، فلسفه بسيار بسيار عالي هم دارد. هرچه ما در اين راه کوشش کنيم، به شرط اين که هدف اين کار را تشخيص دهيم، بجاست.

اما متاسفانه يک عده اي اين را نشناختند، خيال کردند بدون اين که مردم را به مکتب حسين آشنا کنيم، به فلسفه قيام حسيني آشنا کنيم، مردم را عارف به مقام حسيني کنيم، همين قدر که مردمي آمدند و نشستند و نفهميده و ندانسته گريه اي کردند، کفاره گناهانست!



گريه بر امام حسين عليه السلام با هر وسيله

مرحوم حاجي نوري نکته اي را در کتاب لؤلؤ و مرجان ذکر کرده است و آن اين که عده اي گفتند موضوع امام حسين و گريه بر او، ثوابش آن قدر زياد است که از هر وسيله اي براي اين کار مي شود استفاده کرد. يک حرفي امروزي ها در مکتب ''ماکياول'' در آورده اند که مي گويند هدف، وسيله را مباح مي کند؛ هدفت خوب باشد، وسيله هرچه شد، شد! گفتند ما يک هدف مقدس و منزه داريم و آن اين است که گريستن بر امام حسين کار بسيار خوبي است و بايد گريست. به چه وسيله بگريانيم؟ به هر وسيله که شد! هدف که مقدس است، وسيله هرچه شد، شد. اگر تعزيه در آوريم، تعزيه هاي اهانت آور، درست است يا نه؟ گفتند اشک جاري مي شود يا نه؟ همين قدر که اشک جاري شود، اشکال ندارد! شيپور بزنيم، طبل بزنيم، معصيت کاري بکنيم، به بدن مرد، لباس زن بپوشانيم، عروسي قاسم درست کنيم، جعل کنيم، تحريف کنيم، در دستگاه امام حسين اين حرف ها مانعي ندارد. دستگاه امام حسين از دستگاه ديگران جداست، در اينجا دروغ گفتن بخشيده مي شود، جعل و تحريف کرديد، شبيه سازي کرديد، بخشيده مي شويد. هر گناهي که در مراسم انجام داديد، بخشيده مي شويد.

چون کتاب روضة الشهدا اولين کتاب به زبان فارسي است که نوشته شد، مرثيه خوانها که اغلب بي سواد بودند و به کتابهاي عربي مراجعه نمي کردند همين کتاب را مي گرفتند و در مجالس از رو مي خواندند. اين است که امروزه مجالس عزاداري امام حسين را روضه خواني مي گوييم. در زمان امام حسين و حضرت صادق و امام حسن عسکري که روضه خواني نمي گفتند و بعد در زمان سيد مرتضي و خواجه نصيرالدين طوسي هم روضه خواني نمي گفتند. از پانصد سال پيش به اين طرف اسمش روضه خواني شده، روضه خواني يعني خواندن کتاب روضة الشهدا، خواندن همان کتاب پر از دروغ. از وقتي که اين کتاب به دست مردم افتاد، کسي تاريخ واقعي امام حسين را مطالعه نکرد.


در ده، پانزده سال پيش که به اصفهان رفته بودم، در آنجا مرد بزرگي بود، مرحوم حاج شيخ محمد حسن نجف آبادي اعلي الله مقامه، خدمت ايشان رفتم و روضه اي را که تازه در جايي شنيده بودم و تا آن وقت نشنيده بودم، براي ايشان نقل کردم. آن روضه خوان که اتفاقا ترياکي هم بود، اين روضه را خواند و به قدري مردم را گرياند که حد نداشت. داستان پيرزني را نقل مي کرد که در زمان متوکل مي خواست به زيارت امام حسين برود و آن وقت جلوگيري مي کردند و دست ها را مي بريدند تا اين که قضيه را به آنجا رساند که اين زن را بردند و در دريا انداختند. در همان حال اين زن فرياد کرد يا ابوالفضل العباس، يا ابوالفضل العباس، هنگامي که داشت غرق مي شد سواري آمد و گفت رکاب اسب مرا بگير، رکابش را گرفت، گفت چرا دستت را دراز نمي کني؟ گفت من دست در بدن ندارم، که مردم خيلي گريه کردند. مرحوم حاج شيخ محمد حسن تاريخچه قضيه را اين طور نقل کرد. گفت يک روز در حدود بازار، حدود مدرسه صدر (قبل از ايشان بوده و ايشان از اشخاص معتبري نقل کردند) مجلس روضه اي بود که بزرگترين مجالس اصفهان بود و حتي مرحوم حاج ملا اسماعيل خواجويي که از علماي بزرگ اصفهان بود در آنجا شرکت مي کرد. واعظ معروفي گفته بود که من آخرين منبري بودم. منبري هاي ديگر مي‌آمدند و هنر خودشان را براي گرياندن مردم اعمال مي کردند، هر کس مي آمد روي دست ديگري مي زد، بعد از منبر خود مي نشست تا هنر روضه خوان بعد از خود را ببيند. اين مراسم تا ظهر طول کشيد. ديدم هر کس هر هنري داشت به کار برد، اشک مردم را گرفت. فکر کردم که من چه کنم؟ همان جا اين قصه را جعل کردم رفتم قصه را گفتم از همه بالاتر زدم. عصر آن روز رفتم در مجلس ديگري که در چارسو بود، ديدم آن که قبل از من منبر رفته همين داستان را مي گويد. کم کم در کتاب ها هم نوشتند و چاپ هم کردند! اين موضوع که دستگاه حسين دستگاه جدايي است و از هر وسيله اي براي گرياندن مردم مي شود استفاده کرد، اين توهم و خيال و دروغ و غلط، يک عامل بزرگي براي جعل و تحريف شد!

مرحوم حاجي نوري، اين مرد بزرگوار، استاد مرحوم حاج شيخ عباس قمي که حتي بر حاج شيخ عباس ترجيح داشته است، به اعتراف خود حاج شيخ عباس و ديگران، مرد فوق العاده متبحر و با تقوايي است. ايشان اين مطلب را در کتاب خودشان طرح کردند، که اگر اين حرف درست باشد که هدف، وسيله را مباح مي کند، پس اساسا چيزي در دنيا باقي نمي ماند. من اين طور مي گويم: يکي از هدف هاي اسلامي ادخال سرور در قلب مومن است يعني انسان کاري کند که مومني خوشحال شود. من براي اين که مومني را خوشحال کنم، در حضور او غيبت مي‌کنم چون از غيبت خيلي خوشش مي آيد! اگر بگوييد مرتکب گناه مي شوي، مي گويم خير، هدفم مقدس است، من که غيبت مي کنم مي خواهم او را خوشحال کنم!

مثال ديگري مرحوم حاجي نوري ذکر مي کند که يک نفر مرد، زن بيگانه اي را مي بوسد. بوسيدن زن نامحرم حرام است. مي گوييم چرا اين کار را انجام دادي؟ مي گويد من ادخال سرور در قلب مومن کردم! در مورد زنا و شراب و لواط هم همين را مي توان گفت. اين چه غوغائيست، اين چه حرف شريعت خراب کني است؟! از هر وسيله اي استفاده کردن، براي گرياندن مردم در سوگ امام حسين جايز است؟ امام حسين شهيد شد که اسلام بالا برود ''و اشهد انک قد اقمت الصلوة و آتيت الزکوة و امرت بالمعروف و نهيت عن المنکر و جاهدت في الله حق جهاده'' امام حسين کشته شد که سنن اسلامي، مقررات اسلامي، قوانين اسلامي زنده شود نه اين که بهانه اي شود که پا روي سنن اسلامي بگذارند. امام حسين را ما به صورت (العياذ بالله) اسلام خراب کن در آورده ايم. امام حسيني که ما در خيال خودمان درست کرده ايم اسلام خراب کن است.

حاجي نوري در کتابش نوشته است يکي از طلاب نجف اهل يزد برايم نقل کرد در جواني سفري پياده از راه کوير به خراسان مي رفتم. در يکي از دهات نيشابور يک مسجدي بود و من چون جايي را نداشتم، در مسجد رفتم و پيشنماز مسجد آمد و نماز خواند و بعد منبر رفت. در اين بين با کمال تعجب ديدم فراش مسجد مقداري سنگ آورد و تحويل پيشنماز داد. وقتي روضه را شروع کرد، دستور داد چراغ ها را خاموش کردند. چراغ ها که خاموش شد، سنگ ها را به طرف مستمعين پرتاب کرد که صداي فرياد مردم بلند شد. چراغ ها که روشن شد ديدم سرهاي مردم شکسته و مجروح شده است و در حالي که اشکشان مي ريخت از مسجد بيرون رفتند. رفتم نزد پيشنماز و به او گفتم اين چه کاري بود که کردي؟! گفت من امتحان کردم که اين مردم با هيچ روضه اي گريه نمي کنند. چون گريه کردن براي امام حسين اجر زياد و ثواب زيادي دارد و من ديدم که راه گرياندن اينها منحصر است به اين که سنگ به کله شان بزنم، از اين راه اينها را مي گريانم!! چون هدف وسيله را مباح مي کند، هدف، گريه بر امام حسين است ولو اين که يک دامن سنگ به کله مردم بزند. پس اين يک عامل خصوصي در اين قضيه بوده که در اين جعل ها و تحريف ها دخالت داشته است.

حاجي نوري حکايت ديگري را نقل مي کند که تاثر آور است. مردي رفت نزد مرحوم صاحب مقامع[3]، گفت ديشب خواب وحشتناکي ديدم. پرسيد چه خوابي ديدي؟ گفت خواب ديدم با اين دندان هاي خودم گوشت هاي بدن امام حسين عليه اسلام را دارم مي کنَم! اين مرد عالم لرزيد، سرش را پايين انداخت، مدتي فکر کرد گفت شايد تو مرثيه خوان هستي، گفت بله. فرمود بعد از اين يا اساسا مرثيه خواني را ترک کن، و يا از کتاب هاي معتبر نقل کن. تو با اين دروغ هايت گوشت بدن امام حسين را با دندان هاي خودت مي کني! اين لطف خدا بود که در اين رويا به تو نشان بدهد.


انسان وقتي که در تاريخ سير مي کند، مي بيند بر سر اين حادثه چه آورده اند! به خدا قسم حرف حاجي نوري حرف درستي است. مي گويد امروز اگر کسي بخواهد بر امام حسين بگريد، بر اين مصيبت ها بايد بگريد، بر اين تحريف ها و مسخ ها بايد بگريد، بر اين دروغ ها بايد بگريد.

کتاب معروفي است به نام روضة الشهدا که نويسنده آن ملا حسين کاشفي است. اولين کتابي که در مرثيه به فارسي نوشته شده است، همين کتاب است که در پانصد سال پيش نوشته شده است. قبل از اين کتاب، مردم به منابع اصلي مراجعه مي کردند. شيخ مفيد رضوان الله عليه، کتاب متقن ارشاد را نوشته است. ما اگر به ارشاد شيخ مفيد خودمان مراجعه کنيم احتياج به جاي ديگر نداريم. از تواريخ اهل تسنن هم، طبري، ابن اثير، يعقوبي و ابن عساکر و خوارزمي نوشته اند. من نمي دانم اين بي انصاف چه کرده است. وقتي که من اين کتاب را خواندم ديدم حتي اسم ها جعلي است! يعني در اصحاب امام حسين اسم هايي را ذکر مي کند که اصلا وجود نداشته، در معرفي دشمن نام هايي را مي گويد که همه جعلي است. داستان ها را به شکل افسانه در آورده است.

چون کتاب روضة الشهدا اولين کتاب به زبان فارسي است که نوشته شد، مرثيه خوانها که اغلب بي سواد بودند و به کتابهاي عربي مراجعه نمي کردند همين کتاب را مي گرفتند و در مجالس از رو مي خواندند. اين است که امروزه مجالس عزاداري امام حسين را روضه خواني مي گوييم. در زمان امام حسين و حضرت صادق و امام حسن عسکري که روضه خواني نمي گفتند و بعد در زمان سيد مرتضي و خواجه نصيرالدين طوسي هم روضه خواني نمي گفتند. از پانصد سال پيش به اين طرف اسمش روضه خواني شده، روضه خواني يعني خواندن کتاب روضة الشهدا، خواندن همان کتاب پر از دروغ. از وقتي که اين کتاب به دست مردم افتاد، کسي تاريخ واقعي امام حسين را مطالعه نکرد.

در شصت هفتاد سال پيش مرحوم ملا آقاي دربندي پيدا شد. تمام حرف هاي روضة الشهدا را به اضافه چيزهاي ديگري پيدا کرد و همه را يک جا جمع کرد و کتابي نوشت به نام اسرار الشهاده، واقعا مطالب اين کتاب انسان را وادار مي کند به اسلام بگريد. حاجي نوري حکايت ديگري را نقل مي کند که تاثر آور است. مردي رفت نزد مرحوم صاحب مقامع[3]، گفت ديشب خواب وحشتناکي ديدم. پرسيد چه خوابي ديدي؟ گفت خواب ديدم با اين دندان هاي خودم گوشت هاي بدن امام حسين عليه اسلام را دارم مي کنَم! اين مرد عالم لرزيد، سرش را پايين انداخت، مدتي فکر کرد. گفت شايد تو مرثيه خوان هستي، گفت بله. فرمود بعد از اين يا اساسا مرثيه خواني را ترک کن، و يا از کتاب هاي معتبر نقل کن. تو با اين دروغ هايت گوشت بدن امام حسين را با دندان هاي خودت مي کني! اين لطف خدا بود که در اين رويا به تو نشان بدهد.

اگر کسي تاريخ عاشورا را بخواند مي بيند از زنده ترين و مستند ترين و از پرمنبع ترين تاريخ ها است.

مرحوم آخوند خراساني فرموده بود آنها که به دنبال روضه نشنيده مي روند، بروند روضه هاي راست را پيدا کنند که آنها را احدي نشنيده است، خطبه هايي که امام حسين (ع) در مکه و به طور کلي در حجاز، در کربلا، در بين راه خوانده، خطبه هايي که اصحابش خوانده اند، سوال و جواب هايي که با حضرت شده، نامه هايي که ميان ايشان و ديگران مبادله شده، نامه هايي که ميان خود دشمنان مبادله شده است، به علاوه اظهارات کساني که حاضر در واقعه عاشورا بوده اند، چه از دشمن و چه از دوستان و اين حادثه را نقل کرده اند، آنها را مطالعه کنند، دو، سه، چهار نفر از دوستان امام حسين بودند که اينها جان به سلامت بردند. از جمله، غلامي است به نام عقبة بن سمعان که از مکه همراه امام بود و وقايع نگار لشگر ابا عبدالله بوده است. در روز عاشورا گرفتار شد و چون گفت غلامم آزادش کردند.

مرد ديگري است به نام حميد بن مسلم که از وقايع نگارهاي لشکر عمر سعد بوده است. يکي از حاضرين واقعه، شخص امام زين العابدين عليه السلام است که همه قضايا را نقل کرده اند. نقطه ابهامي در تاريخ امام حسين وجود ندارد. متاسفانه حاجي نوري يک داستان جعلي و تحريفي درباره امام زين العابدين (ع) نقل مي کند که اشاره مي‌کنم: مي گويد در روز عاشورا وقتي که براي ابا عبدالله ياوري باقي نماند، حضرت براي خداحافظي به خيمه امام زين العابدين(ع) رفتند. حضرت امام زين العابدين(ع) فرمود: پدر جان کار شما و اين مردم به کجا کشيد (يعني تا آن وقت امام زين العابدين بي خبر بوده است). فرمود پسر جان به جنگ کشيد. امام زين العابدين فرمود حبيب بن مظاهر چه شد؟ فرمود قُتل. زهيربن قين چطور شد؟ قُتل. برير بن خضير چه طور شد؟ قُتل، هر کس از اصحاب را که اسم برد، فرمود کشته شد. بعد بني هاشم را پرسيد، قاسم بن حسن چه طور شد؟ قُتل. برادرم علي اکبر چه طور شد؟ قُتل. اين، جعل است، دروغ است. امام زين العابدين که العياذ بالله آن قدر مريض و بيهوش نبوده که نفهمد چه گذشته است. تاريخ مي نويسد حتي در همان حال، امام حرکت کرد. فرمود عمه عصاي مرا با يک شمشير بياور. يکي از کساني که حاضر در واقعه بوده و آن را نقل کرده است، شخص امام زين العابدين عليه السلام بوده است.

پس توبه کنيم، واقعا بايد توبه کنيم، به خاطر اين جنايت و خيانتي که نسبت به اباعبدالله الحسين عليه السلام و اصحاب و ياران و خاندانش مرتکب مي شويم، و همه افتخارات اين ها را از ميان مي بريم. توبه کنيم و بعد، از اين مکتب تربيتي استفاده کنيم.



واقع شهادت حضرت عباس عليه السلام

چه کم و کسري در زندگي عباس بن علي آن طور که مقاتل معتبر نوشته اند وجود دارد؟ اگر نبود براي ابوالفضل مگر همين يک افتخار، با ابوالفضل کسي قبلا کاري نداشت (غير از امام حسين با هيچ کس کاري نداشتند). امام حسين هم فرمود اينها فقط به من کار دارند و اگر مرا بکشند، به هيچ کس ديگري کار ندارند. وقتي که شمربن ذي الجوشن مي خواست از کوفه به طرف کربلا حرکت کند، يکي از حضاري که در آنجا بود، به ابن زياد اظهار کرد که بعضي از خويشاوندان مادري ما همراه حسين بن علي هستند، خواهش مي کنم امان نامه اي براي آن ها بنويس. ابن زياد هم نوشت. شمر هم در يک فاصله دور از قبيله اي بود که قبيله ام البنين با آن ها نسبت داشتند.

اين پيام را در عصر تاسوعا شخص او آورد. اين مرد پليد آمد کنار خيمه حسين بن علي عليه السلام فريادش را بلند کرد: ''اين بنوا اختنا'' خواهرزادگان ما کجا هستند؟ ابوالفضل عليه السلام در حضور اباعبدالله عليه السلام نشسته بود، برادرانش همه آنجا بودند، يک کلمه جواب ندادند تا امام فرمود: ''اجيبوه و ان کان فاسقا'' جوابش را بدهيد هر چند آدم فاسقي است. آقا که اجازه داد، جواب دادند. گفتند:'' ما تقول''، چه مي گويي؟ گفت مژده اي براي شما آورده ام، شما آزاديد، اگر الان برويد، جان به سلامت مي بريد. گفتند خدا تو را لعنت کند. اميرمان را رها کنيم به موجب اين که ما تامين داريم؟! در شب عاشورا، اول کسي که اعلام ياري نسبت به ابا عبدالله کرد، برادر رشيدش ابوالفضل بود. بگذريم از آن مبالغات احمقانه اي که مي کنند ولي آنچه که در تاريخ مسلم است، ابوالفضل بسيار رشيد، شجاع، دلير، بلند قد و خوشرو و زيبا بود.

''و کان يدعي قمربني هاشم'' او را ماه بني هاشم لقب داده بودند، اين ها حقيقت است، البته شجاعتش را از علي (ع) به ارث برده بود. داستان مادرش حقيقت است که علي (ع) به برادرش عقيل فرمود زني براي من انتخاب کن که ''ولدتها الفحوله'' يعني از شجاعان به دنيا آمده باشد. عقيل ''ام البنين'' را انتخاب مي کند و مي گويد اين همان زني است که تو مي خواهي. ''لتلدلي فارسا شجاعا'' دلم مي خواهد از آن زن فرزند شجاع و دليري به دنيا بيايد. تا اين مقدار حقيقت است.

آرزوي علي در ابوالفضل تحقق يافت. روز عاشورا مي شود، بنابر يکي از دو روايت ابوالفضل جلو مي آيد، عرض مي کند برادر جان به من هم اجازه بفرماييد، اين سينه من تنگ شده است، ديگر طاقت نمي آورم، مي‌خواهم هر چه زودتر جان خودم را فداي شما کنم. من نمي دانم روي چه مصلحتي امام جواب حضرت ابوالفضل را چنين داد، خود اباعبدالله بهتر مي دانست. فرمود برادرم حال که مي خواهي بروي، برو بلکه بتواني مقداري آب براي فرزندان من بياوري. لقب «سقا»، آب آور، قبلا به حضرت ابوالفضل داده شده بود چون يک نوبت يا دو نوبت ديگر در شب هاي پيش ابوالفضل توانسته بود برود صف دشمن را بشکافد و براي اطفال اباعبدالله آب بياورد. اين جور نيست که سه شبانه روز آب نخورده باشند؛ نه، سه شبانه روز بود که ممنوع بودند ولي در اين خلال توانستند يکي دو بار آب تهيه کنند، از جمله در شب عاشورا تهيه کردند، حتي غسل کردند، بدن هاي خودشان را شست و شو دادند.

فرمود چشم. ببينيد چقدر منظره باشکوهي است، چقدر عظمت و شجاعت است، چقدر دلاوري و انسانيت است، چقدر شرف و معرفت است و چقدر فداکاري است؟! يک تنه خودش را به جمعيت مي زند، مجموع کساني که دور آب را گرفته بودند را چهار هزار نفر نوشته اند. وارد شريعه فرات شد، اسب را داخل آب برد، (اين را همه نوشته اند) اول، مشکي را که همراه دارد پر از آب مي کند، به دوش مي گيرد، تشنه است، هوا گرم است، جنگيده است، همان طور که سوار است و آب تا زير شکم اسب را فرا گرفته است، دست زير آب مي برد، مقداري آب با دو دستش تا نزديک لب هاي مقدسش مي آورد. آنهايي که از دور ناظر بوده اند، گفته اند که اندکي تامل کرد، بعد ديديم آب نخورده بيرون آمد، آب ها را روي آب ريخت. کسي ندانست که چرا ابوالفضل در آنجا آب نياشاميد؟! اما وقتي که بيرون آمد رجزي خواند که مخاطب اين رجز، خودش بود نه ديگران، از اين رجز فهميدند چرا آب نياشاميد.

يا نفس من بعدالحسين هوني

و بعده لاکنت ان


هذا حسين شارب المنوني

و تشربين بارد المعيني


هيهات ما هذا فعال ديني

و لا فعال صادق اليفر



اي نفس ابوالفضل، مي خواهم بعد از حسين زنده نماني، چند جرعه شربت مرگ مي نوشد، حسين در کنار جبهه‌ها با لب تشنه ايستاده باشد و تو آب بياشامي! پس مردانگي و شرف کجا رفت، پس مواسات و همدلي کجا رفت؟ مگر حسين امام تو نيست مگر تو ماموم او نيستي، مگر تو تابع او نيستي؟!

هذا حسين شارب المنوني

و تشربين باردالمعيني



هيهات؛ هرگز دين و وفاي من به من اجازه نمي دهد. ابوالفضل مسير خود را در برگشتن عوض کرد. از داخل نخلستان ها آمد. قبلا از راه مستقيم آمده بود. چون مي دانست همراه خودش امانت گرانبهايي دارد راه خود را عوض کرد و تمام همتش اين بود که آب را به سلامت برساند چون امکان داشت تيري بيايد و به مشک بخورد و آب ها بريزد و نتواند به هدفش برسد. در همين حال بود که ديدند رجز ابوالفضل عوض شد. معلوم شد حادثه تازه اي پيش آمده است فرياد زد:

والله ان قطعتموا يميني اني احامي ابدا عن ديني و عن امام صادق اليقيني

به خدا قسم اگر دست راست مرا ببريد من دست از دامن حسين بر نمي دارم. طولي نکشيد، رجز عوض شد:

يا نفس لانخشي من الکفار وابشري برحمه اجبار قد قطعوا ببغيهم يساري

در اين رجز فهماند که دست چپش هم بريده شده است. نوشته اند با آن هنر و فراستي که داشت، به هر زحمت بود مشک آب را چرخاند و خودش را روي آن انداخت. من نمي گويم چه حادثه اي پيش آمد چون خيلي جانسوز است. اين را هم عرض کنم که ام البنين مادر حضرت ابوالفضل در حادثه کربلا زنده بود ولي در کربلا نبود، در مدينه بود. به او خبر دادند که در حادثه کربلا هر چهار پسر تو شهيد شدند. اين زن بزرگوار در قبرستان بقيع مي آمد و براي فرزندان خودش نوحه سرايي مي کرد. نوشته اند نوحه سرايي اين زن آن قدر دردناک بود که هر کس مي آمد گريه مي کرد، حتي مروان حکم که از دشمن ترين دشمنان بود. گاهي در نوحه سرايي خود، همه فرزندانش و گاهي ارشد فرزندانش را بالخصوص ياد مي کرد. ابوالفضل، هم از نظر سني و هم از نظر کمالات روحي و جسمي ارشد فرزندانش بود. من يکي از اين دو مرثيه اي را که از اين زن به خاطر دارم براي شما مي خوانم. اين مادر داغدار در آن مرثيه هاي جانسوز خودش (به طور کلي عرب ها مرثيه را خيلي جانسوز مي خوانند) اين جور مي خواند:

يا من راي العباس کرعلي جماهير النقد

و وراه من ابناء حيدر کل ليث ذي لبد


انبئت ان ابني اصيب براسه مقطوع يد

ويلي علي شبلي امال براسه ضرب العمد



لو کان سيفک في يديک لمادني منه احد

اي چشم ناظر، اي چشمي که در کربلا بودي و آن مناظر را مي ديدي، اي کسي که آن لحظه را تماشا کردي که شيربچه من ابوالفضل از جلو، شير بچگان ديگر من پشت سرش بر اين جماعت پست حمله برده بودند؛ براي من قضيه اي نقل کردند، نمي دانم راست است يا دروغ، گفته اند در وقتي که دست هاي بچه من بريده بود، عمود آهنين بر فرق فرزندان عزيز من وارد شد، آيا راست است؟! ''ويلي علي شبلي امال براسه ضرب العمد'' بعد مي‌گويد، ابوالفضل، فرزند عزيزم، من خودم مي دانم، اگر دست مي داشتي مردي در جهان نبود که با تو روبرو شود. اين که آن ها چنين جسارتي کردند براي اين بود که دست هاي تو از بدن بريده شده بود.



پي نوشت ها:

1- پس چون (بني اسراييل) پيمان شکستند آنان را لعنت کرديم و دلهاشان را سخت گردانيديم (که موعظه در آنها اثر نکرد) کلمات خدا را از جاي خود تغيير مي دادند و از بهره آن کلمات که به آنها داده شد (در تورات) نصيب بزرگي را از دست دادند. (مائده 13)

2- در شب هاي عيد غدير که آقاي دکتر شريعتي صحبت مي کردند، يک بحث بسيار عالي راجع به اين حس که در همه افراد بشر ميل به اسطوره سازي و افسانه سازي و قهرمان سازي و قهرمان پرستي آن هم به شکل خارق العاده و فوق العاده اي هست، کردند.

3- مرحوم آقا محمد علي پسر مرحوم وحيد بهبهاني که هر دو مردان بزرگي بوده اند. بعد مرحوم آقا محمد علي به کرمانشاه رفت و خيلي هم نفوذ و اقتدار پيدا کرد.


تحريفات عاشورا (1)

تحريفات عاشورا (2)

تحريفات عاشورا (4)

تحريفات عاشورا (5)

آفات مداحي

آسيب شناسي عزاداري سالار شهيدان عليه السلام

آسيب‌شناسي محرم و عزاداري آن (1)

آسيب‌شناسي محرم و عزاداري آن (2)

آسيب شناسي عزاداري‌هاي محرم

امام حسينعليه السلام از نگاه دکتر شريعتى

دل مي تپد براي حسين (ع)

باز اين چه شورش است که در خلق عالم است

مسئوليت مردان منبر و مدح

ادبيات '' عاشورايي '' تاثيرگذار و پر مخاطب است

|+| نوشته شده توسط amir در جمعه ششم مهر 1386 ساعت 2:4 AM |

روشهای کاهش سايز ران و كفل در خانمها

روشهای کاهش سايز ران و كفل در خانمها


پرسش:من ران های بزرگی دارم و فکر میکنم باید حتماً کاری برای لاغر کردن آنها انجام دهم. انگیزه ی بسیار زیادی دارم و حاضر به انجام هر کاری هستم. بهترین تمرینات ورزشی برای کوچک کردن رانها چیست و چه زمانهایی باید آنها را انجام دهم؟

پاسخ: همانطور که خیلی خوب می دانی، تو در این زمینه تنها نیستی. مسئله ی بزرگ بودن ران ها یکی از مشکلات اساسی خانم ها در تناسب اندام است. اما چیزی هست که تو و سایر افرادی که این مقاله را می خوانند باید بدانند: هیچ تمرین ورزشی خاصی برای لاغری موضعی وجود ندارد. من میتوانم 57 تمرین مخصوص پا برایتان عنوان کنم اما این تمرینات به تنهایی باعث لاغری نخواهند شد. چرا؟ چون وقتی ما چربی می سوزانیم، این چربی از همه ی قسمت های بدنمان کم می شود. اگر شما چربی اضافی در یک ناحیه ی بخصوص از بدن انباشته باشید، کمتر از سایر نقاط بدن از آن قسمت چربی خواهید سوزاند. برای کم کردن چربی بدن باید تا آنجا که می توانید میزان سوخت کالری بدنتان را بالا برده و در عوض میزان کالری مصرفی خودتان را نیز کاهش دهید. ورزش های قلبی-عروقی و ایروبیک نیز بسیار به این مسئله کمک میکند و باعث می شود چربی بیشتر بسوزانید. چه کار دیگری می توانید انجام دهید؟ جوابش بسیار ساده است: تمرینات وزنه بالاتنه.

تمرینات بنچ پرِس برای قسمت سینه، تمرینات با دمبل برای پشت، پرس بالا ی سر برای شانه، و کِرل برای عضلات دوسر، و پوش داون عضلات سه سر و کیک بَک برای پشت بازو بسیار عالی است.

انجام تمرینات استقامتی بالاتنه باعث می شود که حین ورزش کالری های بیشتری بسوزانید. اما طی زمان، باعث می شود که علاوه بر قسمت پایین تنه، در قسمت بالاتنه نیز عضله سازی کنید، و متابولیسم بدنتان را در حال استراحت نیز بالا ببرید.

این به آن معناست که در طول روز وقتی حتی در حال استراحت هستید نیز کالری میسوزانید. از عضله ای شدن نترسید— شما بدنسازی نمی کنید، بلکه لاغرتر میشوید. این تمرینات وزنه را دو یا سه بار در هفته انجام دهید، و حواستان باشد که بین روزهای تمرینی خود حداقل یک روز فاصله بیندازید.

مهم نیست که نقاط مشکل دار بدن ما کجاها هستند، تقویت آن نواحی همیشه باعث کاهش کلی چربی بدن می شود.

تمرینات مخصوص کوچک کردن ران ها

پرسش: برای کوچک کردن رانها چه تمریناتی را میتوانم انجام دهم؟

پاسخ: این سوال بسیار متداولی است. اما متاسفانه باید بگویم که اگر ران های بزرگی دارید، تقصیر اصلی بر گردن استخوان بندی شماست: لگن شما هرچه بزرگتر باشد، ران هایتان نیز بزرگتر خواهند بود. اما خبر خوبی که می توانم بدهم این است که بدنتان به جای اینکه سیبي-شکل شود، گلابی شکل خواهد شد. این یعنی بدنتان به جای اینکه چربی را در نواحی شکم ذخیره کند، در قسمت ران ها ذخیره می کند. و گرچه خرید لباس کمی برایتان مشکل می شود، اما در عوض خطر ابتلا به بیماری های قلبی در شما کمتر است.

از آنجا که لاغری موضعی وجود ندارد، باید یک برنامه ورزشی جامع و کامل برای پایین آوردن چربی کل بدن و افزودن به ماهیچه ها از سر گیرید. 3 تا 5 مرتبه در هفته به مدت 30 تا 45 دقیقه تمرینات ایروبیک را انجام دهید. این تمرینات هرچه طولانی تر شوند، میزان کالری بیشتری می سوزانید، پس در همان اوایل مدت زمانتان، همه ی انرژیتان را تمام نکنید تا بتوانید مدت زمان بیشتری ورزش کنید. دوچرخه سواری نیز برای آب کردن چربی های قسمت ران بسیار خوب است.

ورزش های زمینی مخصوص پا، انقدر بر عضلات رانهایتان کار نمی کند که چربی سوزی کره یا عضلاتتان را تقویت کند. برای محکم کردن قسمت پایین تنه، حرکات اسکوات و لانژ بسیار عالی است. هر تمرینی هم که انجام دهید، بهتر است بدانید که بهترین روش داشتن برنامه ای منظم است .

|+| نوشته شده توسط amir در جمعه ششم مهر 1386 ساعت 1:53 AM |

تبریک
 

 

میلاد باسعادت کریم اهل بیت حضرت امام حسن (ع) را به شما تبریک می گویم.

                                                                                                            

 

                                                         

|+| نوشته شده توسط amir در پنجشنبه پنجم مهر 1386 ساعت 0:11 AM |

Modern Talking
|+| نوشته شده توسط amir در سه شنبه سوم مهر 1386 ساعت 4:35 PM |

Enrique Iglesias
|+| نوشته شده توسط amir در سه شنبه سوم مهر 1386 ساعت 4:33 PM |

دانشجویان ایرانی!

کلاً حرف زدن از این موضوعات خیلی جالب نیست و خودم هم پیش هیچ کس از این موضوعات حرفی نمی زنم.
ولی واقعاً بعضی مواقع خون آدم به جوش میاد !!!

آره … می خوام درباره ظاهر افراد حرف بزنم، چه مرد چه زن
قبل از هر چیز من عـقـیده دارم هر جایی یه ارزش اجتماعی داره که آدما باید در اونجا مطابق ارزش و جایگاه اجتماعی اونجا رفـتار کنن، به طور مثال هـیچ کس با کت شلوار نمیره تو زمین فـوتبال یا هیچ کس با دمپایی نمیره اداره … دانشگاه هم یه مکانیه که باید مطابق شان اون توش ظاهر شد. که متاسفانه این روزا اصلاً کسی دیگه به این چیزا توجه نمی کنه و براش مهم نیست که بابا جون!!! من دارم میرم یه محیط فرهنگی نه سالن مد و عروسی!!!
دختر و پسر هم نداره، جفتشون یه جور دانشگاه رو به گند کشیدن
آخه پسری که شلوار لی پاره پاره می پوشه یا شلوارش داره از پاش میفته، هزار مدل اجق وجق به موهاش میده و اونا رو سیخ میکنه، به ریش و سیبیلش هزار مدل میده و از همه بدتر که کفـر منو در میاره، زیر ابرو برمیداره و بعضاً دیدم که به کل ابرو رو باریک کردن!!! … و هر از گاهی یه سیگار از جیبش در میاره و تازه کلاس هم میذاره که سیگارش کاپتان بلکِ !!! و تو دانشگاه راه میفـته و با چشمهاش دختر مردم رو قـورت میده، و هـمش داره با این و اون لاس میزنه !!! … میشه بهش گفت دانشجو ؟!؟
یا اون دختری که شلوار تنگ و کوتاه می پوشه و دکمه های مانتوش دارن منفجر میشن و مقنعه اش به جای بالای پیشونی روی فرق سرشه !!! … و صبح یک ساعـت جلو آینه با خودش ور میره و اگه وقت نکرد میاد میره تو دستشویی دانشگاه!!! …و از اینکه توجه ۴ تا پسر الدنگ مثل خودشو به خودش جلب کنه احساس غـرور میکنه!احمق.… آخه میشه اسم اینو گذاشت آدم، چه برسه به دانشجو !؟
دیگه گذشت اون زمون که دختر ازدواج نکرده رو میشد با ابروهاش شناخت و دخترا تا قـبل ازدواج رنگ موهاشون عـوض نمی شد، چون این روزا حتی دخترای محجبه هم ابروهاشون دستکاری میشه و یه ته آرایشی دارن دیگه چه برسه به بی حجاباش !!! … دیگه مش کردن و تاتو کردن مثل نقـل و نبات شده و اونایی که اینکارو نمی کنن امل خطاب میشن !!!
واقعاً چرا جامعه ی ما به اینجا کشیده شده ؟؟؟ و این چه سرنوشتیه که داره رقـم میخوره ؟!؟
به پیر به پیغمبر هیچ جای دنیا اینجوری نیست !!! لااقـل چندتا جاش رو خودم که رفـتم و دیدم
والا بی حجابی های اونا صد شرف داره به اینا … توی فروشگاه و کوچه و خیابون اونجا این فضاحتی که ما توی دانشگاهـمون داریم رو ندیدم !!! دیگه وای به حال داخل شهـرمون!
حالا آقایون هزاری هم بشینن توی مجلس و لایحه ی مد و لباس ملی بدهند … یا بنز باراباس و گشت ارشاد توی خیابون راه بندازن و مردم رو اذیت کنن … خانه از پایبست ویران است
من که هر چی فکر می کنم یه راه بیشتر به نظرم نمیاد و خب هر تحولی همیشه مقـداری تلفات و زیان داره ولی بعدش درست میشه.فـقــط کافـیه والدین بی عـرضه و ولنگار این قبیل آدمهای قـرتی و به قـول خودشون امروزی از بچگی رو تربیت فرزندانشان کار کنند.به همین سادگی.

|+| نوشته شده توسط amir در سه شنبه سوم مهر 1386 ساعت 4:30 PM |

ربنا

سلام.دقت کردین که محتوای فیلمهای صدا و سیما روز به روز مزخرف تر میشه؟شاید به این دلیله که ارزشها در این نهاد مثلا فرهنگ ساز روز به روز کمرنگتر میشه.بگذریم از این حرفها.اصلا بی خیال ارزش شدم.بابا لااقل کیفیت کارتونو ببرین بالا.سابقا هر وقت آوای دلنشین ربنا رو از تلویزیون می شنیدیم می فهمیدیم وقت افطاره.از صبح تا حالا حداقل 6 بار تلویزیون دعای ربنا رو پخش کرده که البته هیچکدام وقت افطار نبودند!عجیبه! هر کی از جاش بلند شده تو پیام بازرگانیش دعا رو پخش کرده.بابا بس کنید دیگه بی کلاسهای پرروووووووو.

اینقدر این دعا رو از صدا و سیما وقت و بی وقت پخش کنید تا جذابیتشو از دست بده.حالا اگه فهمیدن!

|+| نوشته شده توسط amir در سه شنبه سوم مهر 1386 ساعت 4:28 PM |

دو کلام حرف حساب

پندی به خصوص برای پسرهای این دور و زمونه که حاضرند برای بدست آوردن دل یک دختر (به هر دلیلی  فساد یا ازدواج) خودشونو به هر ذلتی بکشند.قربون مناعت طبعشون!!!

عشق با غرور زیباست

ولی اگر عشق را به قیمت فروریختن دیوار غرور گدائی کنی

آن وقت است که دیگر عشق نیست

صدقه است ...... !!!

 

 

روزی مردی خواب عجیبی دید او دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آن ها نگاه می کند. هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند و آن ها را داخل جعبه می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید، شما چه کار می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت: این جا بخش دریافت است و دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم. مرد کمی جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط پیک ها یی به زمین می فرستند. مرد پرسید شماها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت های خداوندی را برای بندگان می فرستیم. مرد کمی جلوتر رفت و دید یک فرشته بیکار نشسته است. مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟ فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی عده بسیار کمی جواب می دهند. مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافی است بگویند: خدایا شکر!

 

 

آی مـردم،لحظـه های سـرد را باور کنید

خنجری از پشت خوردم درد را باور کنید

آسمـانم بی ستـاره،چشمهایـم بی نگـاه

درد این دیوانه شبگرد را باور کنید

روی گلها زرد از نامردی پاییز شد

قصه پاییز،این نامرد را باور کنید


سبز بودم با غزل،آنهم به پایان آمده است

حال من،این سبزه زار زرد را باور کنید


تیشه فرهاد را خسرو به یغما برده است


اینکه شیرین هم خیانت کرد را باور کنید

 

خواستم برای از دست دادنت اشک بریزم

دیدم تمام اشکهایم را برای بدست آوردنت ریخته ام

 

 

 

هر کس به طریقی دل ما می شکند

بیگانه جدا دوست جدا می شکند

بیگانه اگر می شکند حرفی نیست

من در عجبم دوست چرا می شکند...

 

 

برای عشق تمنا کن ولی خوار نشو. برای عشق قبول کن ولی غرورتت را از دست نده . برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن . برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر . برای عشق وصال کن ولی فرار نکن .

برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن . برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش . برای عشق خودت باش

ولی خوب باش *****

 

 

شاگردی از استادش پرسید:عشق چیست؟

استاد درجواب گفت:به گندم زاربرو وپرخوشه ترین شاخه رابیاور

اما درهنگام عبور ازگندم زار،به یاد داشته باش که نمی توانی

به عقب برگردی تاخوشه ای بچینی.شاگردبه گندم زار رفت و

پس ازمدتی طولانی برگشت.استاد پرسید:چه آوردی؟و شاگرد

باحسرت جواب داد:هیچ!هرچه جلوتر می رفتم،خوشه های پر

پشت ترمی دیدم و به امید پر پشت ترین ،تا انتهای گندم زار

رفتم.استاد گفت:عشق یعنی همین.

شاگردپرسید:پس ازدواج چیست؟استاد به سخن آمدکه:به

جنگل برو و بلندترین درخت دنیارا بیاوراما به یاد داشته باش که

باز هم نمی توانی به عقب برگردی.شاگرد رفت و پس از مدتی

کوتاهی بادرختی برگشت.استاد پرسیدکه شاگرد را چه شد و

او درجواب گفت:به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم

انتخاب کردم.ترسیدم که اگر جلوتر بروم باز هم دست خالی

برگردم.استاد باز گفت:ازدواج هم یعنی همین.

 

 

پسرکی دو خط موازی بر روی تخته سیاه کشید خط اول به دوم گفت ما می توانیم با هم زندگیه خوبی داشته باشیم....؟ دومی قلبش تپید و لرزان گفت بهترین زندگی.....؟ در همان زمان معلم فریاد زد دو خط موازی هیچ گاه به هم نمی رسند.......!!! و بچه ها تکرار کردند دو خط موازی هیچ گاه به هم نمی رسند ...!! مگر این که یکی برای دیگری خود را بشکند....

 

 

ماه من. غصه چرا؟!
اسمان را بنگر.که هنوز.بعد صدها شب و روز

مثل ان روز نخست
گرم و ابی و پر از مهر.به ما می خندد!
یا زمینی را که.دلش از سردی شب های خزان

نه شکست و نه گرفت!

 

بذار اونقدر شادى داشته باشى که زندگيتو شيرين کنه

اونقدر تجربه که قدرتمند بشي

اونقدر غم که انسان نگهت داره

و اونقدر اميد که شادت کنه

شادترين مردم لزوما بهترين چيزا رو ندارن

اونا فقط از چيزايى که سر راهشون مياد بهترين استفاده رو مى کنن

 

 

 

|+| نوشته شده توسط amir در سه شنبه سوم مهر 1386 ساعت 4:26 PM |

دعای روزهای ماه مبارک رمضان
دعا روز های ماه مبارک رمضان
 

دعای روز اول :
ـ اَللّهُمَّ اجعَل صِیا'مى فیهِ صِیا'مَ الصّا'ئِمینَ وَ قیا'مى فیهِ قیا'مَ القا'ئِمینَ وَ نَبَّهنى فیهِ عَن نَومَةِ الغا'فِلینَ وَهَب لى جُرمى فیه یا' اِله'َ العا'لَمینَ وَ اعفُ عَنّى یا' عا'فِیَاً عَنِ المُجرِمینَ.
ـ خداوندا! روزه مرا در این روز مانند روزه داران حقیقى قرار ده و اقامه نمازم را مانند نمازگزاران واقعى بپذیر و از خواب غافلان (از یاد تو) هوشیار و بیدارم ساز و هم در این روز از جرم و گناهم درگذر و مرا ببخش و زشتیهاى مرا بر من عفو نما اى عفو کننده گنهکاران و اى محبوب عالمیان!

 

دعای روز دوم:

ـ اللـهم قَرِّبْنى فیهِ اِلى مَرضاتِکَ وجَنّبْنى فیهِ مِنْ سَخَطِکَ وَنَقِماتِکَ وَوَفِّقنى فیهِ لِقِرآئِةِ ایـاتِکَ، بِرَحمَتِکَ یا اَرحَمَ الرّاحِمین.
ـ خدایا نزدیکم کن در این ماه بسوى موجبات خوشنودیت و دورم ساز در آن از خشم و عذابت.

 

دعای رو سوم:

ـ اَللّهُمَّ ارزُقنى فیهِ الذِّهنَ وَ التَّنبیِه وَ با'عِد نى فیهِ مِنَ السَّفاهَةِ وَ التَّمویهِ وَ اجعَل لى نَصیباً مِن کُلِّ خَیرٍ تُنزِلُ فیهِ بِجُودِکَ یا' أَجوَدَ الأَجوَدینَ.
خداوندا! در این روز مرا هوش و بیدارى در کار طاعتت نصیب فرما و از سفاهت و جهالت و کار باطل و بیهوده دور گردان و از هر خیرى که در این روز نازل مى فرمایى، مرا در آن نصیبى بخش، به حق جود و کرمت اى بخشنده ترین بخشندگان عالم!

 

دعای روز چهارم:

ـ اللّهُمَّ قَوِّنى عَلى' اِقا'مَةِ اَمرِکَ وَ اَذِقنى حَلاوَةَ ذِکرِکَ وَ اَوزِعنى فیهِ لأَدا'ءِ شُکرِکَ بِکَرَمِکَ وَ احفَظنى فیهِ بِحِفظِکَ وَ سِترِکَ یا' اَبصَرَ النا'ظِرینَ.
خداوندا! مرا در این روز براى اقامه و انجام فرمانت قوت ببخش و حلاوت و شیرینى ذکرت را به من بچشان و براى اداى شکر خود به کرمت مهیا ساز و در این روز به حفظ و پرده پوشى مرا از گناه محفوظ بدار، اى بصیرترین بینایان عالم!

 

دعای روز پنجم:

ـ اَللّهُمَّ اجعَلنى فیهِ مِنَ المُستَغفِرینَ وَ اجعَلنى فیهِ مِن عِبادِکَ الصّا'لِحینَ القا'نِتینَ وَ اجعَلنى فیهِ مِن أَولِیا'ئِکَ المُقَرَّبینَ بِرَأفَتِکَ یا' أرحَمَ الرَّاحِمینَ.
خداوندا! مرا در این روز از توبه و استغفار کنندگان قرار داده و از بندگان مطیع خود مقرر فرما و هم در این روز مرا از دوستان مقرب درگاه خود قرار ده به حق لطف و رأفتت اى مهربان ترین مهربانان عالم!

 

دعای روز ششم:

ـ اللّهُمَّ لا' تَخذُلنى فیهِ لِتَعَرُّضِ مَعصیَتِکَ وَ لا' تَضرِبنى بِسِیا'طِ نَقِمَتِکَ وَ زَحزِحنى فیهِ مِن مَوجِبا'تِ سَخَطِکَ بِمَنِّکَ وَ اَیا'دیکَ یا' مُنتَهى' رَغبَةِ الرَّاغِبین.
خداوندا! مرا در این روز به واسطه ارتکاب عصیانت خوار مساز و به ضرب تازیانه قهرت کیفر مکن و از موجبات خشم و غضبت، دورم گردان به حق احسان و نعمتهاى بى شمارت اى منتهاى آرزوى مشتاقان!

 

دعای روز هفتم:

ـ اللّهُمَّ اَعِنّى فیهِ عَلى' صِیا'مِهِ وَ قِیا'مِهِ وَ جَنِّبنى فیهِ مِن هَفو'اتِه وَ ا'ثا'مِه وَ ارزُقنى فیهِ ذِکرَکَ بِدَوا'مِه بِتَوفیقِکَ یا' ها'دِیَ المُضِلّینَ.
خداوندا! در این روز مرا بر روزه گرفتن و اقامه نماز یارى کن و از لغزشها و گناهان دورم ساز و ذکر دائم (که تمام روز به یاد تو باشم) نصیبم فرما به حق توفیق و بخششت اى رهنماى گمراهان عالم!

 

دعای روز هشتم:

ـ اَللّهُمَّ ارزُقنى فیهِ رَحمَةَ الاَیتا'مِ وَ اِطعا'مَ الطّعا'مِ وَ اِفشآءَ السَّلامِ وَ صُحبَةَ الکِرا'مِ بِطَولِکَ یا' مَلجأَ الا'مِلینَ.
خداوندا! در این روز مرا توفیق ترحم به یتیمان و اطعام به گرسنگان و افشا و انتشار سلام در بین مسلمانان و مصاحبت نیکان نصیب فرما به حق انعامت اى پناه آرزومندان عالم!

 

دعای روز نهم:

ـ اَللّهُمَّ اجعَل لى فیهِ نَصیبَاً مِن رَحمَتِکَ الواسِعَةِ وَ اهدِنى فیهِ لِبَرا'هینِکَ السّاطِعَةِ وَ خُذ بِنا'صِیَتى الى' مَرضا'تِکَ الجا'مِعَةِ بِمَحَبَّتِکَ یا' اَمَلَ المُشتا'قینَ.
خداوندا! مرا نصیبى کامل از رحمت واسعه خود عطا فرما و به ادله و براهین روشن خود هدایتم نما و سرنوشت مرا به سوى رضا و خشنودى خودت که جامع هر نعمت است سوق ده به حق دوستى و محبتت اى امید و آرزوى مشتاقان عالم!

 

دعای روز دهم:

ـ اللهم اجعلنی فیه من المتوکلین علیک واجعلنی فیه من الفائزین لدیک واجعلنی فیه من المقربین الیک باحسانک یا غایة الطالبین
خدایا مرا در این روز از متوکلان درگاهت قرار ده و مقرر فرما در این روز از کامروایان حضرتت و مقربان درگاهت باشم به حق احسانت ای نهایت همت جویندگان!

 

دعای روز یازدهم:

ـ اَللّهُمَّ حَبِّب اِلَیَّ فیهِ الاحسانَ وَ کرّهُ الیَّ فیهِ الفُسُوقَ وَ العِصیا'نَ وَ حَرَّم عَلَیَّ فیهِ السَّخَطَ و النِّیرا'نَ بِعَونِکَ یا' غیاثَ المُستَغیثینَ.
خداوندا! در این روز احسان و نیکویى را محبوب و مطلوب من ساز و فسق و معاصى را ناپسند من قرار ده و در این روز خشم و آتش قهرت را بر من حرام گردان به حق توان و نصرتت اى فریادرس درماندگان عالم!

 

دعای روز دوازدهم:

ـ اَللّهُمَّ زَیِّنّى فیهِ بِالسِّترِ وَ العِفا'ف وَ استُرنى فیهِ بِلبا'سِ القُنُوعِ وَ الکَفا'فِ وَ احمِلنى فیهِ عَلَى العَدلِ وَ الاِنصا'فِ وَ آمِنِّى فیهِ مِن کُلِّ ما' اَخا'فُ بِعِصمَتِکَ یا' عِصمَةَ الخا'ئِفینَ.
خداوندا! در این روز مرا به زیور ستر و عفت نفس بیاراى و به جامه قناعت و کفاف بپوشان و مرا به عدل و انصاف مزین ساز و از هرچه ترسانم مرا ایمنى بخش به حق عصمتت اى عصمت بخش خداترسان عالم!

 

دعای روز سیزدهم:

ـ اللّهُمَّ طَهِّرنى فیهِ مِنَ الدَّنَسِ وَ الأَقذا'رِ وَ صَبِّرنى فیهِ عَلى' کائِنا'تِ الأَقدا'رِ وِ وَفِّقنى فیهِ لِلتُّقى' وَ صُحبَةِ الأبرا'رِ بِعَونِکَ یا' قُرَّةَ عَینِ المَسا'کینَ.
خداوندا! در این روز مرا از پلیدى و کثافات اخلاقى (هواى نفس و گناهان) پاک ساز و بر حوادث خیر و شر قضا و قدر صبر و تحمل عطا فرما و بر تقوى و پرهیزکارى و مصاحبت نیکوکاران عالم موفق گردان به حق قدرت و توانایى ات اى مایه شادى و اطمینان خاطر مساکین!

 

دعای روز چهاردهم:

ـ اَللّهُمَّ لا' تُؤاخِذنى فیهِ بِالعَثَراتِ وَ اَقِلنى فیهِ مِنَ الخَطا'یا' وَ الهفَواتِ وَ لا' تَجعَلنى فیهِ غَرَضَاً لِلبَلا'یا' وَ الآفا'تِ بِعِزَّتِکَ یا' عِزَّ المُسلِمینَ.
خداوندا! در این روز مرا به لغزشهایم مؤاخذه مکن و عذر خبط و خطاهایم بپذیر و مرا هدف تیر بلاها و آفتهاى عالم قرار مده به حق عزت و جلالت اى عزت بخش اهل اسلام!

 

دعای روز پانزدهم:

ـ اَللّهُمَّ ارزُقنى فیهِ طا'عَةَ الخا'شِعینَ وَ اشرَح فیهِ صَدرى بِانا'بَةِ المُخبِتینَ بِاَما'نِکَ یا' اَما'نَ الخا'ئِفینَ.
خداوندا! در این روز طاعت بندگان خاشع و خاضع خود را نصیب من گردان و شرح صدر مردان فروتن خداترس را به من عطا فرما به حق امان بخشى خود اى ایمنى دلهاى ترسان!

 

دعای روز شانزدهم:

ـ اَللّهُمَّ وَفِّقنى فیهِ لِمُوا'فَقَةِ الأَبرا'رِ وَ جَنِّبنى فیهِ مُرا'فَقَةَ الأشرا'رِ وَ ا'وِنى فیهِ بِرَحمَتِکَ اِلى' دارِ القَرارِ بِالهیَّتِکَ یا' الهَ العا'لَمینَ.
خداوندا! در این روز مرا به موافقت (اعمال و افکار) نیکان عالم موفق بدار و از رفاقت و مصاحبت اشرار جهان دور گردان و مرا در بهشت جاودانه ات به رحمت منزل ده به حق الهیت و معبودیتت اى پروردگار عالمیان!

 

دعای روز هفدهم:

ـ اَللّهُمَّ اهدِنى فیهِ لِصا'لِحِ الأَعما'لِ وَ اقضِ لى فیهِ الحَوا'ئِجَ وَ الآما'لَ یا' مَن لا' یَحتا'جُ اِلَى التَّفسیرِ وَ السُّؤالِ یا' عا'لِمَاً بِما' فى صُدورِ العا'لَمینَ صَلَّ عَلى' مُحَمََّدٍ وَ ا'لِهِ الطا'هِرینَ.
خداوندا! در این روز مرا با اعمال صالح راهنمایى کن و حاجتها و آرزوهایم را برآورده ساز اى کسى که نیازمند شرح و تفسیر حاجات بندگان نیستى اى خدایى که قبل از اینکه کسى حاجات خود را به تو بگوید تو به اسرار دل او آگاهى، اینک درود و سلام خود را بر محمد و آل او ارزانى فرما!
 

دعای روز هجدهم:

ـ اَللّهُمَّ نَبِّهنى فیهِ لِبَرِکا'تِ أَسحا'رِهِ وَ نَوِّر فیهِ بِضِیا'ءِ أنوا'رِه وَ خُذ بِکُلِّ أعضا'ئى اِلَى اتِّبا'عِ آثا'رِهِ بِنُورِکَ یا' مُنَوِّرَ قُلُوبِ العا'رفین.
خداوندا! مرا در این روز براى کسب برکات و فیوضات سحرها بیدار و متنبه ساز و دلم را به روشنى فجر صادق و انوار سحر منور گردان و تمام اعضا و جوارحم را براى آثار و برکات این روز مسخر فرما، به حق نور جمال خودت اى روشنى بخش دلهاى عارفان!

 

دعای روز نوزدهم:

ـ اَللّهُمَّ وَ فِّر فیهِ حَظّى بَرَکا'تِه وَ سَهِّل سَبیلى اِلى' خَیراتِه وَ لا' تَحرِمنى قَبُولَ حَسَنا'تِه یا' ها'دِیاً اِلَى الحَقِّ المُبینِ.
خداوندا! در این روز بهره مرا از برکاتش فراوان گردان و به سوى خیراتش راه مرا سهل و آسان ساز و از حسنات مقبولش مرا محروم مساز اى هدایت کننده به سوى دین و حق روشن!

 

دعای روز بیستم:

ـ اَللّهُمَّ افتَح لى فیهِ اَبوابَ الجِنا'نِ وَ اَغلِق عَنّى فیهِ اَبوابَ النّیرانِ وَ وَفِّقنى فیهِ لِتِلاوَةِ القُرآنِ یا' مُنزِلَ السَّکینَةِ فى قُلُوبِ المُؤمِنین.
خداوندا! در این روز بر روى من درهاى بهشت را بگشا و درهاى آتش دوزخ را به رویم ببندو مرا توفیق تلاوت قرآن عطا فرما اى فرود آرنده وقار و سکینه بر دلهاى اهل ایمان!

 

دعای روز بیست‌ویکم:

ـ اَللَّهُمَ اجعَل لى فیهِ اِلى' مَرضا'تِکَ دَلیلاًً وَ لا' تَجعَل لِلشَّیطا'ن ِفیهِ عَلیَّ سَبیلاًَ وَ اجعَلِ الجَنَّةَلى مَنزِلاًً وَ مَقیلاًً یا' قا'ضیَ حَوائِجِ الطّالِبینَ.
خداوندا! در این روز مرا به سوى رضا و خشنودى خود راهنمایى کن و شیطان را بر من مسلط مگردان و بهشت را منزل و جایگاهم قرار ده اى برآورنده حاجات طالبان معرفت و مشتاقان حق و حقیقت!

 

دعای روز بیست‌ودوم:

ـ اللّهُمَّ الفتَح لى فیهِ أبوابَ فَضلِکَ وَ اَنزِل عَلَیَّ فیهِ بَرَکا'تِکَ وَ وَفِّقنى فیهِ لِمُوجِبا'تِ مَرضاتِکَ وَ اسکِنى فیهِ بُحبُوحاتِ جَنّاتِکَ یا' مُجیبَ دَعوَةِ الُمضطَرّینَ.
خداوندا! در این روز بر روى من درهاى فضل و کرمت را بگشا و بر من برکاتت را نازل فرما و بر موجبات رضا و خشنودیت موفقم بدار و در وسط بهشتهایت مرا مسکن ده، اى پذیرنده دعاى پریشانان و درماندگان!

 

دعای روز بیست‌وسوم:


ـ اَللّهُمَّ اغسِلنى فیهِ مِنَ الذُّنُوبِ وَ طَهِّرنى فیهِ من العُیُوبِ وَ امتَحِن قَلبى فیهِ بِتَقوَى القُلُوبِ یا' مُقیلَ عَثَراتِ المُذنِبینَ.
خداوندا! در این روز مرا از گناهان پاکیزه گردان و از هر عیب و نقص پاک ساز و دلم را در آزمایش، رتبه دلهاى اهل تقوى بخش، اى پذیرنده عذر لغزشهاى گنهکاران!

 

دعای روز بیست‌وچهارم:

ـ اللّهُمَّ اِنِّى أَسئَلُکَ فیهِ ما' یُرضیکَ وَ أعُوذُ بِکَ مِمّایُؤ ذیکَ وَ أَسئَلُکَ التَّوفیقَ فیهِ الأَِن اُطیعَکَ وَ لا' اَعصِیَکَ یا' جَوادَ السّائِلینَ.
خداوندا! در این روز از تو درخواست مى‌کنم آنچه را که رضاى تو در اوست؛ و به تو پناه مى برم از آنچه تو را ناپسند است؛ و از تو توفیق مى‌خواهم که در تمام این روز به فرمان تو باشم و هیچ نافرمانى نکنم، اى عطا کننده سؤال کنندگان!

 

دعای روز بیست‌وپنج:

ـ اَللّهُمَّ اجعَلنى فیهِ مُحِبّاً لاِ َولیائِکَ وَ مُعادِیاً لأَِعدائِکَ مُستَنَّاً بِسُنَّةِ خاتِمَ أنبیائِکَ یا' عا'صِمَ قُلُوبِ النَّبیّینَ.
خداوندا! مرا در این روز محب دوستانت و عدو دشمنانت قرار ده و در راه و روش به طریقه و سنت خاتم پیغمبرانت بدار اى عصمت بخش دلهاى پیغمبران!

 

دعای روز بیست‌وششم:

ـ اللّهُمَّ اجعَل سَعیى فیهِ مَشکُوراً وَ ذَنبى فیهِ مَغفُورَاً وَ عَمَلى فیهِ مَقبُولاً وَ عَیبى فیهِ مَستُورَاً یاَ اَسمَعَ السّامِعینَ.
خداوندا! در این روز سعى و کوششم را در راه طاعتت بپذیر و جزاى خیر عطایم فرما و گناهانم را در این روز ببخش و عملم را مقبول درگاهت ساز و عیبم را مستور گردان اى بهترین شنواى دعاى خلق!

 

دعای روز بیست‌وهفتم:

ـ اَللّهُمَّ ارزُقنى فیهِ فَضلَ لَیلَةِ القَدرِ وَ صَیِّر اُمُورى فیِه مِنَ العُسرِ الَى الیُسرِ وَ اقبَل مَعا'ذیرى وَ حُطَّ عَنّى الذَّنبَ وَ الوِزرَ یا' رَئُوفَاً بِعِبا'دِهِ الصّالِحینَ.
خداوندا! در این روز فضیلت لیلة القدر را نصیب من گردان و تمام امور و کارهاى مشکل مرا آسان و راحت ساز و عذرهایم را بپذیر و وزر و گناهانم را محو و نابود فرما اى رئوف و مهربان در حق صالحان!

 

دعای روز بیست‌وهشتم:

ـ اَللّهُمَّ وَ فِّر حَظّى فیهِ مِنَ النَّوافِلِ وَ اکرِمنى فیهِ بِاِحضا'رِ المَسائِل وَ قَرِّب فیهِ وَسیلَتى الَیکَ مِن بَینِ الوَسا'ئِلِ یا' مَن لا' یَشغَلُهُ اِلحا'حُ الملحّینَ.
خداوندا! در این روز به اعمال نافله و مستحبات مرا بهره  وافر عطا فرما و به حاضر و آماده ساختن مسائل امورى که در دنیا و آخرت به آن نیاز دارم در حقم کرم فرما و وسیله مرا بین وسائل و اسباب به سوى حضرتت نزدیک ساز اى خدایى که سماحت و الحاح بندگان تو را از کار لطف، جود و بخشش باز نخواهد داشت!

 

دعای روز بیست‌ونهم:

ـ اًللّهُمَ غَشِّنى فیهِ بِالرَّحمَةِ وَ ارزُقنى فیهِ التَّوفیقَ وَ العِصمَةَ وَ طَهِّرقَلبى مِن غَیا'هِبِ التُّهمَةِ یا' رَحیماً بِعِبا'دِهِ المُؤمِنینَ.
خداوندا! در این روز مرا سراپا به رحمت خود در پوشان و هم توفیق و حفظ از گناهان روزى فرما و دلم را از تاریکیهاى شک آور و اوهام باطل پاک دار، اى خداى مهربان بر اهل ایمان!

 

دعای روز سی‌ام:

ـ اَللّـهمّ اجْعَلْ صیامى فیه بِالشّکر وَالْقَبول عَلى ما تَرضاه وَیَرضاه الرّسُول محکَمة فُروعه بِالاصُول بِحق سیِّدنا محَمّد وَ الِهِ الطّاهرینَ وَالْحَمد لله رَب العالَمین.
خدایا چنان کن روزه ام را در این ماه که مورد قدردانى و پذیرش بوده و بر طبق خشنودى تو و خشنودى رسولت باشد و محکم باشد فروع آن بوسیله اصول به حق آقاى ما محمد و آل پاکش و ستایش خاص پروردگار جهانیان است.

منبع:

www.titanicdeck.blogsky.com

|+| نوشته شده توسط amir در دوشنبه دوم مهر 1386 ساعت 4:2 PM |

webloger site